گلدانهايم را با رودخانه آب مي دهم .مثل آب پاش(رودخانه آب پاش است) مثل كوزه(گلدان كوزه است ، كوزه را در رودخانه فرو مي بريم) مثل معجزه(گلدانهايم احتياجي به آب ندارند ) من از گلدانهايم و هيچ كدام از رودخانه هاي اين اطراف نمي خواهم بعد از معجزه به خدا ايمان بياورند .مي خواهم تا وقتي زنده ام برايشان معجزه كنم ، رودخانه ها را خشك كنم ، گلدانها را خشك كنم و لاي كتابم نگه دارم . من حتي به نام خداي اول كتاب را هم خودم نوشته ام ، پس چرا بايد منتظر روزهاي خوبي باشم وقتي كه هيچ پناهي نيست . وقتي اين دنيا مثل بي اعتقادي به آن دنياست ؛ همين طور است ، من به بعد از مرگ اعتقادي ندارم ، به قبل از مرگ اعتقادي ندارم . ما فقط هستيم . نظرات خطرناك ديگري هم هست و مي توانم همچنان برايتان بگویم اما از شما بيشتر از خدا مي ترسم .