<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مونالیزای آقای بن لادن</title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Feb 2009 12:30:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مونالیزای آقای بن لادن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; را انتشارات تکا در مهرماه سال ۱۳۸۸ شمسی با شش هزار نسخه تیراژ به طبع رساند . خ انقلاب بین فلسطین و صبا ساختمان ۱۱۷۸ طبقه همکف&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;سیم خاردارها خیلی کند بودند و بیشتر شبیه سیمهای برق(برق گرفتگی/شلاق) تنت را سیاه می کردند، خونت را برای خودت نگه دار؛ چاقوی کند آشپزخانه هم گلوت را نمی برید. سرت را در حلزونت فرو ببر. که آنقدر فرو رفتی که عشق طعم معده ی خالی حلزون می داد؟ آن وقت می نشست روبروی آینه، روبروی صندلی دو نفره اش. هی پسر! نامت را روی درختهای بهشت می کنم. این درختها، این جویهای شیر و عسل؛ دارم خیلی چاق می شوم.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 12:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بدون سر به دنیا آمد. حتی بدون دنیا. اما چشم داشت و می توانست آنها را باز نگه دارد. بعد از جنگ که حدودن سه دقیقه طول کشید و با همان سرعت شروع کرده بودیم به تولید مثل تا همه چیز را مرتب کنیم، داشت سبزیجات خرد می کرد که تصادفن خرخره اش را جوید؛ داشت غذا می پخت که تصادفن سوخت. تقریبن نشسته بود و هیزتر از قبل به زنها نگاه می کرد. همه ی آنهایی که فرشته دارند می دانند که اتومبیلشان بال دارد و بهتر است فرشته ها را به همان جایی که بودند برگردانند.همیشه اولین نفر که وارد اتاق می شود تنهاست.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 06:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;گاهی از درون می میرم. زبانم، تکه یی گوشت مرده است که در دهان دارم. ناخنهای مرده ام را نیز می جوم. آدم باید خیلی کافر باشد که در هند با سه میلیون خدا کافر باشد. خدای بد! به درک اصلن/ که از جهنم خود رفتی/ مرا غریب رها کردی/ که هیزم تر خود باشم/ آسمان پلکهای خود را بست، چشم آبیش تیره شد از ابر. ابرها خوابهای پی در پی، ابرها شب که شد شب ادراری. این لامپ، داغ بود از اول، مرا ببر/ من تنگم است، لامپ که جای من و تو نیست. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 09:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;۱)ميان بوته هاي چاي پنهانت كرده اند و ۲)سنگ سياه در ۲)چشم تو مي گريند. چه كهنه دم و تلخ مي گريند. استكان كمر باريكت را از ميزهاي کافه جمع مي كنم و از يقه ام مي اندازم زير زيرپوشم. کافه چي با مشت مي زند توي دلم. چه ساده مي شكني، چه ساده دست به خون من مي زني. ۳)گفتي اصلن به درد دوست داشتن نمي خورم و بعد از آن همه احتياط به اشتباه انداختمت و هيچ وقت در مزارع چاي نبوده اي و هيچ وقت به اين تلخي نگريسته اي. ۴)شايد همين طور باشد اما اين دكتر ديوانه دارد تكه هاي تو را از دلم بيرون مي كشد و همه ي راه هاي برگشت را با نخ بخيه مي بندد. تكه هاي استكان را به دست مي گيرم و مي فشارم، دستت را مي گيرم و به جاهاي خوشبخت مي برم. جاهايي كه هيچ قرص آرام بخشي نمي برد. ۵سال بعد) كمي خوب شده ام و مي توانم عاقلانه فكر كنم: آدم اگر يكدفعه صد تا از اين قرصهاي آرام بخش را بخورد، بعد از مرگ هم آرام نخواهدشد. ۶)همه ي استكانها را پر از قرص مي كنم، هيچ استكاني با من نمي ميرد. همه را مي شكنم، دستت را، تکه های استکانت را، خرده های استخوانت را، ساقهای جوانت را مي گيرم و به جاهاي خوشبخت مي برم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl style=&quot;MARGIN: 12pt 0in 3pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/H2&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 19:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;وقتي روي خانه ي درختي هستي يا روي قصر لوبياي سحرآميز، هنوز روي زمين هستي. فقط وقتي توي هواپيما بوده اي و چند لحظه پيش آنرا منفجر كرده اند، هنوز روي زمين هستي. مي بيني چقدر زمين بزرگ است و مي توانيم هر جا شد از حال و روزگار هم بپرسيم؟! حتي وقتي به ماه رفته اي و روي طاقچه ي زمين، يا آن طرف ماه و پشت قاب عكسِ روي طاقچه، نشسته اي و دست دراز مي كني سمت دسته كليد. كليد سعدالسعود (نام ستاره یی ست) را مي زني، كليد سماک اعزل را مي زني و لامپ سوخته هيچ وقت روشن نمي شود. چيزهايي را گفتم كه نبايد، که آرزوهاي بزرگ من بود. اما عشق، آرزوي كوچك من: زمين جايي ست به اندازه ي فشار قبر كه همه چيز را در خودش له مي كند، مورچه ها را هم. دستم مثل چاقو فرو مي رود در پهلوم، سرم مثل توپ در جنگ ميان روسيه و گرجستان منفجر مي شود. پاهام از خستگي خرد مي شوند، شايد از غصه، جايي نيست كه بروند. قطار مي آيد و مي رود. اتوبوس مي آيد و مي رود. تو در همه ي ايستگاه هاي جهان منتظرم هستي. همه ي ايستگاه هاي جهان روي سينه ام فشار مي آورند. گوشتها و چربيهاي قلبم مي پاشند به در و ديوار. به ساعتهاي ايستگاه. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Sep 2008 08:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;محمود غزنوي(جنبه ي كشور گشايي و شعر) / مگر نه اينكه وطن، همه ي سهم يك نفر از دنياست؟ اما به نظر شما، ايران عزيز، سهم ناچيزي نيست؟ بهتر نيست چند تا ايران ديگر روي آن بسازيم(چند طبقه) تا مقداريش به بقيه هم برسد؟ ما(دو تا) که جز اين طبقات جايي را نداریم. کدام خیابان، بازار،  شب؟ فال مرا هم بگیر. خیر مرا هم بجور. بیا این سرم و موهام. همه ی کک مکهاش، شپشهاش. بجور این بخت قاجار را، این لامصب صفویه را، این کهن بوم و بر را. یك جا پیداش می کنیم. یك جای تاریک جنگل، عمیق لنج، خشک لوت، یك جای لهجه های غلیظ. ای لعنت به همه چيز که اينقدر کم بود و با همین کم اش، وقتی جلوی پات باشد زمین می خوری. کجای زمین را نمی دانم. اما حتمن یك جای همین وطن است. اي لعنت به همه چيز كه اينقدر جلوه داشت و حالا احمقانه به نظر مي رسد. احمقانه تر از دردم نهفته به ز خداوند كور و كر/ هر كس كه يافتم(مرا يافت) به چنين حال بد، رميد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 05:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خر را می برند به خرستان، طوطی را به هندوستان. یعنی آن سگ که افتاده بود گوشه ی خیابان، از من به تصادف سزاوارتر بود؟ مرگ را لازمتر داشت؟ آدم شبیه هیچ کسی نیست. او را به هیچ کجا نمی برند. منقبت دوم: خر از عصاری، طوطی از حسرت. سگ اصحاب کهف بلند شد دور و برش را نگاه کرد و دوباره خوابید. منقبت سوم: پری دریایی تویی که نه پری نه آدمی نه دریایی. فقط قرار بود غرق شوی که نشد . چو خضر نبی، سرت را در آب فرو می کنم بی آنکه بمیری.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 07:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خانه خوب کار نمی کرد، تفنگ خوب کار نمی کرد. لوله های آب ترکیده بود و خانه داشت غرق می شد. داشت در زمین فرو می رفت. پوتینهایمان را تا گردن کشیدیم بالا که خیس نشویم. کشیدیم روی تفنگهای خرابمان که خیس نشوند. باقیش بماند که با لگد رفته باشیم توی پوتین. یکی با سر رفت و همان جا خفه شد. نیم تنش بیرون مانده بود و تا 17 روز بعد از مرگ می توانست ادرار کند.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ما تا ۱۷ روز بعد از مرگ می توانستیم نفس بکشیم مگر اینکه سینه پهلو می کردیم و درحالیکه سیگار می کشیدیم در همه جای پوتین که گوشه یی محسوب می شد، گوشه یی دنج می مردیم. در آن وضعیت به شکل یک قنات ماهی درآمدیم. ماهیان همدیگر را می خورند اما انسانها نمی توانند همدیگر را بخورند و از تونلهای زیرزمینی به جنگ پرداختیم. زنم برایم غذاهای دریایی می پخت. دفعه یی هم خودم را پخت. اما نبودم که خویش را بخورم. رفته بودم به اسیری. به جای قاب عکس روی طاقچه ها نگهم می دارد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 11:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-theme-font: minor-latin&quot;&gt;
&lt;P&gt;روحم روی شانه های خودم می ایستد، می افتم (مرد، مشکوک به سرطان مری، عینک فلزی مسی، بازجویی فنی)، تندی می رود روی شانه های زنم می ایستد. روح من از آن روح های دروغی نیست که بتواند از هر دیواری بگذرد، اما می تواند زنم را با خودش به جاهای دورتر ببرد. با هم از در بیرون می روند، به دیوار می خورد، می افتد، دوباره تندی می رود روی شانه های زنم می ایستد. آسمان بالهای من است، بال می زنم. 2 از 7/ 5. 5 آسمان برای پریدن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 08:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شاخه ها بي حركت افتاده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بودند روي درخت. آن دفعه كه هوا شاخه يي بود را و هیچ وقت باران نيامده بود را مي گويم. پرنده مي خواست شاخه را زمين بياندازد، باد مي خواست، درخت وقتي خود را اره مي كرد مي خواست، ميوه سنگين مي شد و مي خواست، خدا مي خواست شاخه توي سر كسي نخورد. البته هنوز آدم را نيافريده بود. فقط دايناسورهاي گياهخوار شاخه ها را كه مي خوردند كمي از آن را زمين مي انداختند. همه ي اينها تبديل به نفت شد و ديگر چيزي نمي باريد، پرنده از تخم بيرون مي آمد، شاخه از درخت، ميوه از شاخه، باد از جهتهاي جغرافيا، آدم از شكم مادرش، ولي دايناسور كه اينهمه زورش زياد بود و مي توانست حق من را از زنها بگيرد واقعن مرده بود. زن گريه مي كرد، باران مي باريد و نمی شد زیر چشمت چتر بگیرم تا گونه ات خیس نشود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 10:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=submergedpopulation&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>submergedpopulation</dc:creator>
<guid>http://submergedpopulation.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
