بعد از پايين افتادن، موقع از هم پاشيدن، با زور خودت هر كدام از سلولهات به كهكشاني دور پرتاب شدن. لااقل سر صحنه ي تصادف، خونت را در كيسه هاي بهداشتي به سازمان انتقال خون دادن. حتي كم توقع تر، دوتايي با هم از غصه دق كردن. راستي چه مي شود كه جهان و آرزوهاي آدم... آمبولانسي كه آژير مي كشد توي سرم مي خواهد بيايد بيرون و من را بگذارد توي خودش... هي كوچكتر مي شود؟